ذبيح الله صفا

1155

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

به ميزان استفاده از كلمات و تركيبات عربى افزودند زيرا معتقد بودند كه « دلالت تازى تمامتر است » « 1 » . اين‌روش به همان نسبت كه در انشاء رسائل پيش مىرفت در انشاء عادى يعنى در نثر سادهء متداول زمان هم تأثير مىكرد خاصه كه بتناسب پيشرفت زمان بنابر عللى كه پيش ازين گفتيم در آن دوره بر ميزان انتشار زبان عربى در ايران و ورود واژه‌هاى تازى در پارسى افزوده مىشد چنان كه نثر ساده در آغاز قرن هفتم با آنچه در آغاز قرن پنجم بود تفاوتى عظيم حاصل كرد و اين تحوّل و تغيير تدريجى همچنان در قرن هفتم و هشتم جريان طبيعى خود را طى مىكرد . انشاء مرسل در قرن هفتم و هشتم بعده‌يى از كتب تاريخ و كتابهاى علمى و گاه بكتابهاى قصص و حكايات و رمانها و امثال آنها اختصاص داشت . اين شيوهء نگارش در كتابهاى مذكور اگرچه در اصل و اساس همان بود كه در دوران پيش داشتيم اما از حيث زبان با آن فاصلهء بسيار داشت ، بدين‌معنى كه به كار بردن لغات و تركيبات تازى در آنها ، مخصوصا در كتابهاى علمى و بعضى از كتابهاى عرفانى ( مانند مصباح الهدايه ) بى هيچ قيد و بندى معمول بوده است و مؤلفان نه تنها اصطلاحات و تعبيرات آماده‌يى را كه در كتابهاى پيش از آنان به زبان عربى آمده بود مورد استفاده قرار مىدادند بلكه گاه عين عبارات علمى عربى را نيز بااندك تغيير يعنى با بكاربردن روابط فارسى ترجمه مىكردند و آن را پارسى تصوّر مىنمودند . « 2 » البته درين ميان انشاءهاى ساده‌تر و دلپذيرتر كم نيست مانند انشاء منهاج سراج در اوايل اين دوره و انشاء كسانى چون ابو المفاخر باخرزى و فخر بناكتى و محمد بن على شبانكاره‌يى و بعضى قسمتها از جامع التواريخ رشيدى و عجائب المخلوقات زكرياى قزوينى

--> ( 1 ) - ايضا دستور دبيرى ، ص 33 ( 2 ) - براى نمونه رجوع شود به آنچه از قطب الدين شيرازى در مجلد چهارم گنجينهء سخن ص 115 ببعد نقل شده كه بحثى است دربارهء « صوت » كه اگر آن را به عربى مىنوشت البته بهتر بود .